قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
702
درة التاج ( فارسى )
نوع را كى بزر ازو منفصل شده است ، يا جنس آن نوع را « 1 » . و مادّه كى مولّده در آن فعل مىكند - در حيواناتى كى مىشناسيم منى است ، - و آن فضلهء هضم اخير است ، و اين [ وقت ] نضج دم باشد - در عروق ، و صيرورت آن مستعدّ باستعدادى تامّ - صيرورت آن را جزئى از جوهر اعضا . و ازين است كى ضعفى كى از استفراغ منى حاصل ميشوذ ، قوىّترست از ضعفى كى از استفراغ اضعاف آن از دم حاصل مىشود ، جه آن ضعف در جواهر اعضاء اصلى مىآرذ . و مجموع قوى « 2 » كى در نبات است آن را قوى طبيعى گويند . و بكيفيّات جهارگانه امر اين « 3 » قوى تمام مىشود ، جه حرارت تلطيف و تحريك موادّ كند ، و برودت تسكين و تعقيد ، و رطوبت مطاوعت مر قبول تشكل - و تخليق را - و يبوست حفظ شكل و غير آن - و افادت تماسك . و حرارت در حيوانات يا در بعضى بيشتر از رطوبت آفريذهاند - تا قوى بواسطهء حرارت متمكّن شود از تصليب رطوبت ، و عمل عظام و غضاريف و آنج مشاكل ا ( يشا ) ن است ، و جون صلب شد رطوبت اندك شد ، و حرارت بتمامى باقى ، پس امعان كند در افناء باقى رطوبات تا همه « 4 » را نيست كند و آن حيوانى « 5 » بميرذ . و موت حيوان را اسبابى ديگرست مذكور در كتب طب . و غاذيه خدمت ناميه مىكند ، - و هر دو خدمت مولّده . و در انسان غاذيه بعد از قوّتين « 6 » مىماند . و مولّده ، بعد از غاذيه - و ناميه حادث شوذ و غاذيه و مولّده بعد از ناميه مىمانند « 7 » . و باشد كى اين قوى در حيوانات و نباتات عبارت باشد از استعداداتى كى تابع « 8 » هيآت ايشان باشد و باقى از « 9 » امور سماوى يا آنج جارى مجرى آن باشد . و بسيار باشد كى مبدأ اين قوى امرى واحد باشد در حيوان و نبات ، كى معاونت آن
--> ( 1 ) - او - اصل . ( 2 ) - قوتى - م . ( 3 ) - اين امر - م ( 4 ) - ما همه - م . ( 5 ) - حيوان - م . ( 6 ) - حوتين - اصل . ( 7 ) - و غاذيه و ناميه بعد از مولّده ميمانند - م . ( 8 ) - مانع - اصل . ( 9 ) - را - اصل .